
هیولای هزارسر «خودبزرگبینی»
هیولای پنهانی که انرژی شما را میمکد
لطفاً چند دم و بازدم عمیق انجام دهید و سپس ده دقیقه وقت صرف کنید و این مقاله کوتاه را مطالعه کنید ، هدیه ای ارزشمند برای شما عزیزانم میباشد.
آیا تا به حال احساس کردهاید که پس از یک گفتوگوی بیثمر، یک بحث بیپایان در ذهن، یا یک روز، نگرانی و قضاوت در مورد خودتان یا دیگران،
کاملاً خالی از انرژی شدهاید؟
منبع این تخلیهٔ انرژی اغلب یک هیولای پنهان درون ماست: هیولای هزارسر «خودبزرگبینی»
برخلاف تصور عامه مردم، خودبزرگبینی تنها به معنای تکبر و غرور آشکار نیست. این هیولا در قالبهای ظریف و روزمره ظاهر میشود و چون یک انگل، سوخت اصلی وجود ما، انرژی حیاتی ما را میمکد.
توجه شما را به سه مورد اساسی جلب میکنم:
اول: این هیولا چگونه تغذیه میشود؟
هر بار که درگیر این افکار زیر میشویم، در واقع در حال غذا دادن به این هیولا هستیم:
+ نگرانی دربارهٔ اینکه دیگران در مورد تو چه فکری میکنند.
+ نیاز به برنده شدن در هر بحث.
+ مقایسهٔ خود با دیگران.
+ نشخوار ذهنی اشتباهات گذشته.
+ احساس مسئولیت کاذب برای حل مشکلات همه.
این الگوها، توجه ما را از «زمان حال» میدزدند و آن را در دامهای «گذشته» یا «آینده» گرفتار میکنند.
نتیجه؟ خستگی مزمن، استرس و احساس قربانی بودن برای شخص می باشد.
دوم: چرا رهایی از خودبزرگبینی = کسب قدرت است؟
در سنتهای کهن ایرانی و تمام سنتهای معرفت محور، یک اصل کلیدی وجود دارد: برای بخشش و فراموشی ریشه ای، ما به انرژی متمرکز نیاز داریم.
وقتی بخش عمدهٔ انرژی تو صرف تغذیهٔ هیولای خودبزرگبینی شود، دیگر توانی برای رها کردن رنجشها، بخشیدن خود و دیگران نداری ، و نیرویی برای حرکت آزادانه به سوی آینده برای تو باقی نمیماند. تو در باتلاق داستانهای شخصی خود گیر میکنی.
اما هنگامی که این الگوها را شناسایی و آرام آرام از خودت دور کنی، معجزه رخ میدهد:
+ انرژی هدررفته بازمیگردد.
+ ذهن آرام و متمرکز میشود.
+ قدرت «انتخاب» پیدا میکنی: میتوانی انتخاب کنی که یک فکر آزاردهنده را دنبال نکنی، یک توهین را شخصی فرض نکنی و یک خاطرهٔ دردناک و رنج آور، را رها کنی.
+ در این فضای تازه، بخشش و فراموشی نه یک تلاش، بلکه یک نتیجهٔ طبیعی خواهد بود. زیرا دیگر انرژی کافی برای حمل خاطرات گذشته را نداری.
سوم: شروع شناسایی سرهای هیولا:
جنگ با این هیولا با سرزنش خود آغاز نمیشود، بلکه با شناسایی بیطرفانه و بدون قضاوت آغاز میشود. هر یک از افکار و احساسات زیر، یک «سر» از این هیولای هزارسر است که تو با شناسایی آن، قدرتاش را از او میگیری.
در ادامه، فهرستی از ۱۵۰ نمونه از این الگوهای خودبزرگبینی را مشاهده میکنید. این فهرست یک آینه است. آن را نه به عنوان برچسب زدن به خود، بلکه به عنوان یک نقشهٔ راه برای بازپسگیری انرژی از دسترفتهتان در نظر بگیرید.
هر موردی که در خود میبینید، فقط یک نشانه است: «اینجا یک روزنه نشت انرژی وجود دارد. میتوانی آن را به سادگی ببندی »
با بستن این نشتیها، تو چیزی را نمیبخشی؛
«توجه مهم»
تو به سادگی چیزی برای بخشیدن نخواهی داشت چیزی برای بخشیدن پیدا نمیکنی، چون دیگر اسیر داستانهایی که این هیولا برایت میسازد یا در گذشته میساخت، نخواهی بود. و این، اوج قدرت تو میباشد.
۱- نیاز به تأیید شدن و تحسین دیگران.
۲- ترس از قضاوت یا مسخره شدن.
۳- مقایسه خود با دیگران (در ثروت، موفقیت، ظاهر).
۴ـ احساس برتری نسبت به دیگران
۵- احساس حقارت در برابر دیگران.
۶ـ توجیه مداوم اعمال و تصمیمات خود.
۷ـ پنهان کردن نقاط ضعف واقعی ات.
۸- تعصب شدید به عقاید شخصی و ناتوانی در شنیدن نظر مخالف.
۹- تاییدیه دادن شخص به خودش در مقابل دیگران «این فکر منه ، این من هستم»
۱۰- نشخوار فکری درباره اشتباهات گذشته.
۱۱- حفظ کینه و خشم های قدیمی.
۱۲- تعریف مکرر داستان ظلمهایی که دیدهای.
۱۳- انتظار عذرخواهی دیگران برای احساس آرامش.
۱۴- حسرت خوردن برای گذشته «ای کاش...».
۱۵- نگرانی وسواسی درباره آینده.
۱۶- باور به منحصربهفرد بودن مشکلات خود. و حل نشدنی بودن آنها
۱۷- باور به اینکه احساسات تو، واقعیت عینی هستند.
۱۸- نصیحت ناخواسته دادن به دیگران.
۱۹ـ قضاوت کردن دیگران در ذهن یا گفتار.
۲۰- احساس مسئولیت کاذب برای نجات همه.
۲۱- انتظار داشتن از دیگران که مطابق میل و نظرات تو
رفتار کنند.
۲۲- نقض مرزهای دیگران به دلیل خودمحوری.
۲۳- حسادت به موفقیت یا شادی دیگران.
۲۴- نیاز همیشگی به برنده شدن در بحثها.
۲۵- حساسیت بیشحد به لحن صدا و نگاه دیگران.
۲۶- تعلل و تنبلی ناشی از حس استحقاق داشتن.
۲۷- ترس از مرگ به مثابه نابودی مهمترین چیز «من».
۲۸- باور به استثنا بودن تو (قوانین برای دیگران است).
۲۹- انتظار اولویتدهی دیگران به خواستههای تو .
۳۰- صحبت کردن بیش از گوش دادن.
۳۱- قطع کردن کلام دیگران.
۳۲- نپذیرفتن کمک یا راهنمایی از دیگران چون تو همه چیز دان هستی.
۳۳- توقع قدردانی زیاد داشتن از دیگران برای کارهای معمول.
۳۴- نادیده گرفتن تأثیرات منفی اعمالت بر دیگران.
۳۵- قهر کردن برای جلب توجه.
۳۶- باور به بیارزشی مطلق (خودکمبینی نمایشی ، دروغ).
۳۷- توقع ترحم و دلسوزی مداوم از دیگران.
۳۸- دراماتیک کردن رنج هایت برای مرکز توجه بودن.
۳۹- رد تعریف و تمجید با تواضع ساختگی.
۴۰- نگرانی وسواسی درباره آبرو و حرف مردم.
۴۱- ناتوانی در پذیرش انتقاد سازنده.
۴۲- مقصر دانستن خود برای همه مشکلات.
۴۳- توقع احترام ویژه به عنوان یک «روح پیشرفته».
۴۴- قضاوت دیگران به خاطر «سطح پایین آگاهی و کمتر از تو بودن که توهم توست».
۴۵- نامبردن از ارتباط با موجودات نورانی برای تحتتأثیر قرار دادن.
۴۶- اعتقاد به داشتن «ماموریت خاص» که توجیهگر بیتوجهی به دیگران است.
۴۷- استفاده ابزاری از اصطلاحات عرفانی.
۴۸- فرض اینکه میدانی چه چیزی برای دیگری بهتر است (بدون پرسیدن از فرزند ، همسر و...).
۴۹- احساس مالکیت بر وقت و توجه عزیزان.
۵۰- نیاز به برنده شدن در بحثهای خانوادگی.
۵۱- یادآوری مداوم خدمات و لطف هایی که کردهای.
۵۲- انتظار خوانده شدن ذهنت توسط دیگران.(بنابراین نیاز به حرف زدن حس نمی کنی و نابود میشوی)
۵۳- نسبت دادن موفقیتهای جمعی به خود.
۵۴- سرزنش دیگران برای شکستهای شخصی و انتخاب های خودت.
۵۵- کوچکشماری دستاوردهای رقبا یا همکاران.
۵۶- امتناع از کارهای « به ظاهر پایینتر از شأن ».
۵۷- حس «استحقاق» بدون این که عملکرد متناسب داشته باشی.
۵۸- ناتوانی در شادی واقعی و دلی برای شادی دیگران.
۵۹- نیاز به کنترل محیط و افراد برای احساس امنیت.
۶۰- صحبت مداوم از خود در مکالمات (حتی وقتی موضوع مربوط به تو نیست).
۶۱- نیاز به «آخرین حرف» را زدن در هر گفتگو.«توجه»
۶۲- احساس ناراحتی وقتی کسی موفقیتی را که تو پیشبینی نکرده بود، به دست میآورد.
۶۳- ناتوانی در اعتراف به نادانستن یک موضوع.
۶۴- تصور اینکه تجربیات شخصی تو معیار سنجش تجربیات همه است «من اینطور حس کردم، پس همه باید اینطور حس کنند».
۶۵- قطع رابطه یا سکوت تحقیرآمیز به عنوان تنبیه دیگران.
۶۶- پرسیدن سوالات ریز بینانه برای آزمودن دانش دیگران.«هدف تحقیر و ابراز فضل و دانش خودت»
۶۷- به خاطر سپردن اشتباهات گذشته دیگران و یادآوری غیرمستقیم آنها.
۶۸- انجام کارها به شیوهٔ «خاص خودت» حتی وقتی روش مؤثرتر دیگری وجود دارد، فقط برای اثبات تفاوت تو با دیگران.
۶۹- احساس بیحوصلگی یا برتری وقتی دیگران از احساسات یا تجربیات «معمولی» صحبت میکنند.
۷۰- نگرانی از اینکه مبادا «ساده» یا «پیشپاافتاده» به نظر برسی.
۷۱- لذت بردن پنهانی از شکست یا مشکل دیگران.
۷۲- ارائه راهحل ، قبل از کامل شنیدن مشکل شخص .
۷۳- تصور اینکه انگیزههای تو شفاف و پاک هستند، اما انگیزههای دیگران پیچیده ومشکوک هستند.
۷۴- تأکید افراطی بر عنوانها، مدارک یا دستاوردهای گذشته در معرفی خود.
۷۵- نادیده گرفتن یا کماهمیت جلوه دادن دستاوردهای دیگران.
۷۶- صحبت با لحن پدرانه/مادرانه با کسانی که همتراز یا بزرگتر از تو هستند.
۷۷- احساس اضطراب وقتی مرکز توجه گروه نیستی.
۷۸- تعریف کردن مکرر از خود در قالب داستانهای ظاهراً فروتنانه «من همیشه فراموش میکنم چقدر پول دارم...».
۷۹- واکنش نشان دادن به انتقاد با توضیح طولانی دربارهٔ نیات خوب خود.
۸۰- تصور اینکه زمان و برنامه تو از زمان و برنامه دیگران مهمتر است.
۸۱- درخواست خدمات ویژه به دلیل «موقعیت خاص» (بدون دلیل موجه).
۸۲- ناتوانی در معذرتخواهی صریح و سریع.
۸۳- پرسیدن سوالاتی که بیشتر برای نمایش دانش تو طراحی شدهاند تا دریافت پاسخ.
۸۴- فرض اینکه دیگران همیشه مشتاق شنیدن نظرات تو هستند.
۸۵- تغییر ناگهانی موضوع گفتگو به موضوع مورد علاقه خودت.
۸۶- احساس ناراحتی وقتی کسی از تو عکس نمیگیرد یا تو را در رسانههای اجتماعی تگ نمیکند.
۸۷- انتظار برای دریافت بهترین مکان، صندلی یا سهم، بدون توجه به نوبت یا نیاز دیگران.
۸۸-قضاوت در مورد انتخابهای سبک زندگی دیگران (خوراک، پوشاک، سرگرمی).
۸۹- ارائه بازخورد ناخواسته دربارهٔ ظاهر دیگران.
۹۰- احساس مسئولیت برای «اصلاح» عقاید یا باورهای دیگران.
۹۱- نگرانی دربارهٔ اینکه دیگران چگونه نام، عنوان یا جایگاهت را تلفظ یا خطاب میکنند.
۹۲- نادیده گرفتن قوانین یا پروتکلهای جمعی با این توجیه که «من استثنا هستم».
۹۳- احساس دلخوری وقتی پیشنهاد یا ایدهات بدون بحث پذیرفته نمیشود.
۹۴- شمارش ذهنی بدهیهای عاطفی دیگران به خودت.
۹۵- باور به اینکه رنج کشیدن تو، تو را از دیگران والاتر یا فهمیدهتر میکند.
۹۶- صحبت با صدای بلندتر یا آرامتر از حد لازم برای جلب توجه.
۹۷- ناتوانی در تشکر ساده و بیتکلف.
۹۸- احساس ناراحتی و گم شدگی وقتی کسی تو را «نمیشناسد» یا با تو برخورد معمولی دارد.
۹۹- تفسیر رفتارهای خنثی دیگران به عنوان بیاحترامی یا حمله به خود.
۱۰۰- برنامهریزی ذهنی برای گفتگوها به جای گوش دادن فعال.
۱۰۱- احساس اضطراب از «از دست دادن» موقعیت یا احترامی که فکر میکنی سزاوار آن هستی.
۱۰۲- مقایسه میزان توجه دریافتی از دیگران با میزان توجهی که به آنان میدهی.
۱۰۳- ناراحتی از دیدن شادی و راحتی دیگران وقتی خودت در تقلا هستی.
۱۰۴- اصرار بر پرداخت صورتحساب به منظور نمایش سخاوت یا برتری مالی.
۱۰۵- کماهمیت جلوه دادن ترسها یا نگرانیهای دیگران «این که چیزی نیست، مشکل من را ببین...».
۱۰۶- درخواست تأیید مکرر برای تصمیمات ساده.
۱۰۷- احساس تعلق خاطر به مکانها، گروهها یا میراثی که در آن شریک نیستی، فقط برای افزودن به اهمیت خود.
۱۰۸- نگرانی از «کمشدن ارزش» تو، اگر فرد دیگری در جمع مورد تحسین قرار گیرد.
۱۰۹- تأخیر عمدی در مهمانی ها و جلسات و قرارها برای نشان دادن مشغله زیاد و اهمیت و دیر پاسخ دادن به پیام های دیگران.
۱۱۰- استفاده مکرر از عبارت «من همیشه...» یا «من هرگز...» برای ساختن هویتی ثابت و قابلپیشبینی.
۱۱۱- ناتوانی در پذیرش شوخی یا طنزی که شامل تو میشود.
۱۱۲- احساس نیاز به توضیح یا تفسیر آثار هنری ، برای دیگران در موزه یا نمایشگاه.
۱۱۳- نگرانی از اینکه اگر کمک نکنی، دیگران «نمیتوانند بدون تو» کاری را انجام دهند.(والدین ، همسرمرد)
۱۱۴- قضاوت در مورد میزان دانش یا فرهنگ دیگران بر اساس سلیقه موسیقی یا فیلم آنان.
۱۱۵- احساس ناراحتی وقتی کسی داستانی مشابه داستان تو را با جذابیت بیشتری تعریف میکند.
۱۱۶- ارائه جزئیات غیرضروری در مورد شغل، تحصیلات یا دارایی خود در گفتگوهای معمولی.
۱۱۷- ناراحتی از اشتراکگذاری مرکز توجه (مثلاً در جشن تولد من کس دیگری در کانون توجه قرار گیرد).
۱۱۸- انتظار برای دریافت پاسخ فوری به پیامها، صرف نظر از مشغله طرف مقابل.
۱۱۹- احساس تعلق طبیعی به «جایگاه رهبری» حتی در موقعیتهای غیررسمی.
۱۲۰- نگرانی افراطی از فراموش شدن پس از مرگ.
۱۲۱- تفسیر موفقیت دیگران به عنوان نتیجه شانس یا روابط، نه استعداد و تلاش آنها.
۱۲۲- ناراحتی از دیدن این موضوع که دیگران از روشهای سادهتری برای حل مسائل استفاده میکنند.
۱۲۳- احساس نیاز به «محافظت» از دیگران در برابر حقایق تلخ (با تصمیم خودت).
۱۲۴- ناتوانی در تمجید صادقانه از رقیب یا کسی که دوستش نداری.
۱۲۵- تصور اینکه تجربهٔ شخصی تو از یک مکان یا فرهنگ، تو را به متخصص آن تبدیل کرده است.
۱۲۶- نادیده گرفتن علائم خستگی یا بیحوصلگی دیگران در حین صحبتهای طولانی خودت.
۱۲۷- احساس ناراحتی وقتی کسی از تو سوال شخصی نمیپرسد (علیرغم اینکه خودت هم چیزی نمیگویی).
۱۲۸- انتظار برای دریافت هدیه یا توجه خاص در مناسبتهای کوچک.
۱۲۹- شمارش دفعاتی که دیگران از تو تشکر کردهاند یا از تو قدردانی نکردهاند.
۱۳۰- نگرانی از اینکه «مبادا فردی معمولی به نظر برسم».
۱۳۱- صحبت در مورد مشکلات سلامتی خود به گونهای که گویا منحصربهفرد و مرموز هستند.
۱۳۲- ناراحتی از اینکه کسی کار تو را تکمیل کند یا اصلاح کند.
۱۳۳- احساس نیاز به اعلام نظر در مورد هر موضوعی، حتی اگر دانشی درباره آن نداشته باشی.
۱۳۴- نگرانی از تأخیر در پاسخ دادن به پیامت، زیرا تصور میکنی طرف مقابل مشغول فکر در مورد تو هست.
۱۳۵- تفسیر نکردن دعوت به یک رویداد به عنوان توهین یا کماهمیت شمردن تو.
۱۳۶- انتظار برای به یادسپاری جزئیات زندگی تو توسط دیگران، بدون اینکه آن را با آنان در میان بگذاری.
۱۳۷- ناراحتی از دیدن کسی که لباس مشابه تو پوشیده است.
۱۳۸- احساس نیاز به اصلاح تلفظ یا دستور زبان دیگران در مکالمات غیررسمی.
۱۳۹- نگرانی از قضاوت شدن ، بر اساس افرادی که با آنان معاشرت میکنی.
۱۴۰- ناتوانی در پذیرش تعریف و تمجید ، بدون اضافه کردن یک نکته منفی درباره خودت.
۱۴۱- احساس ناراحتی وقتی کسی با تو مخالفت میکند، حتی اگر با استدلال محکم باشد.
۱۴۲- نیاز به اطلاع دیگران از اینکه تو «چه کسانی را میشناسی».
۱۴۳- ناراحتی از تقسیم اعتبار یک موفقیت مشترک.
۱۴۴- احساس اضطراب از اینکه مبادا در جمع، فرد «کمهوش» یا «کماطلاع» به نظر برسی.
۱۴۵- قضاوت در مورد ارزش افراد بر اساس شغل یا درآمد و پوشش آنها.
۱۴۶- ناراحتی از اینکه کسی به تو پیشنهاد کمک مالی بدهد.
۱۴۷- احساس نیاز به «آموزش» دیگران در مورد مسائلی که خودت به تازگی یاد گرفتهای.
۱۴۸- نگرانی از اینکه عقاید تو با تغییر زمان، «کهنه» به نظر برسند.
۱۴۹- ناراحتی از این که دیگران بدون مشورت با تو تصمیم مهمی میگیرند.
۱۵۰- باور به اینکه اگر نباشی، جمع یا پروژهای شکست خواهد خورد.
مجدد تکرار میکنم این فهرست، برای بر چسبزدن به خود و دیگران نیست.
آیینهای است برای دیدن ریشه رنج خودمان.
هر شماره، فرصتی ، برای آگاهی و رها کردن است.
نور





