​انتشاراتی برای بیداری و به یادآوردن از دل کلمات و داستان‌ها ...

انتشارات نورانــور
NOORANOOR PUB

شما بسیار قدرتمندتر و ارزشمندتر از آنی هستید که می‌پندارید.

مسافران روی پل

داستان‌های آگاهی و خودشناسی

فایل صوتی داستان «مسافران روی پل»

برای شنیدن داستان روی مثلث کنار ویس ضربه بزنید.
و برای ذخیره، روی گزینه دانلود ضربه بزنید.

دانلود

روزی مرد جوانی در کوهستان راه می‌رفت که به یک پل چوبی قدیمی رسید. با زن مسنی روبرو شد و پرسید: 
ببخشید راه پیش رو سخت‌تر هست یا آسان‌تر؟ 
زن مسن با لبخند گفت: می‌خواهی پاسخ این سوالت را بدهم یا پاسخ سوال واقعیت را؟ 
مرد جوان شگفت زده شد و گفت: سوال واقعی من؟ خب اگر انقدر دانایی بگو سوال واقعی من چیست.
​​​​​
زن مسن پاسخ داد: همه ما یک سوال اساسی داریم فقط با کلمات متفاوتی بیانش می‌کنیم. خب معلوم است سوال واقعی تو این است، من کی هستم؟ 
مرد جوان خندید و گفت: خب پاسخش چیست؟ 
زن مسن گفت: نمی‌توانی کاملاً بدانی. فقط می‌توانی تکه‌هایی از آن را ببینی. 

به مورچه روی پل اشاره کرد و گفت: ببین این مورچه هرگز نمی‌تواند همه پل و حتی دنیای اطراف خود را یکجا ببیند. چون خیلی بزرگتر از اوست و او فقط روی سطح این پل حرکت می‌کند. فقط می‌تواند تکه‌هایی از آن را ببیند. 
گاهی رد پای مورچه‌های دیگر را تشخیص می‌دهد و حس می‌کند بخشی از یک کلونی بزرگتر است.

فرض کن ناگهان ذهن این مورچه آنقدر گسترده شود که همه پل جهان و مفهومش را یکجا درک کند. 
در آن لحظه مورچه دیگر نمی‌تواند تجربه ساده و معمولی راه رفتن روی پل را داشته باشد. غرق در آن ادراک عظیم می‌شود و زندگی عادی اش متوقف می‌شود. 

ذهن ما هم برای زندگی روزمره طراحی شده. پاسخ کامل سوال تو، هم خیلی بزرگ است و هم خیلی کوچک. 
بزرگ است چون کل کیهان و همه موجودات را شامل می‌شود. کوچک است چون در درون خودت در عمق سکوت قلبت هم وجود دارد. اگر ذهن ما تمام آن را بگیرد دیگر نمی‌توانیم زندگی معمولی خود را تجربه کنیم. 
ما شبیه پنجره‌ای هستیم که نور آگاهی جهان از آن می‌تابد.

ما انسان‌ها هم همینطور هستیم. هر کدام ظاهر و شخصیت و مسیر جداگانه‌ای داریم. اما نوری که از ما به بیرون می‌تابد از یک چراغ واحد سرچشمه می‌گیرد. مشکل اینجاست که ما فقط پنجره‌های یکدیگر را می‌بینیم؛ جسم‌ها اسم‌ها و داستان‌هایی جدا. به ندرت پیش می‌آید که یادمان بیفتد از درون همه از یک منبع نور می‌درخشیم. 

زن مسن به کلبه‌ای در کوهستان در دوردست اشاره کرد و ادامه داد؛
آن کلبه را می‌بینی؟ درون آن یک چراغ بزرگ روشن است. 
و این نور از پنجره‌های مختلف کلبه به بیرون می‌تابد.​​​​​​​

آن لحظاتی که در آغوش طبیعت آرام می‌گیری، یا وقتی عشق بی قید و شرط را احساس می‌کنی، در واقع برای یک لحظه پنجره بودن را فراموش می‌کنی، و نور بودن را به یاد می‌آوری. در آن لحظات حس می‌کنی یکی هستی. 

مرد جوان گفت: پس ما هم پنجره هستیم هم نور؟
زن مسن پاسخ داد: ما پنجره‌ای هستیم که نور از آن می‌تابد. هویت کوچک و جداگانه ما مثل قاب پنجره است. همان شخصیت‌های ما. اما آنچه از ما ساطع می‌شود، زندگی، آگاهی، عشق؛ از یک منبع یکسان می‌آید. 

مرد جوان گفت: اگر واقعاً درک کنم کی هستم آیا خوشحال خواهم بود؟ زن مسن گفت:خوشحالی واقعی از درک این موضوع می‌آید که زندگی یک سفر است. 
گاهی احساس می‌کنی به همه چیز متصل هستی، گاهی احساس تنهایی می‌کنی. گاهی اوج می‌گیری از احساس وصل بودن، گاهی فرود می‌آیی از احساس تنها بودن. 
اتصال و جدایی اساس همه چیز هستند.

مرد گفت:
​​​​​​​
پس چرا همه اتصال را انتخاب نمی‌کنند تا خوشحال باشند؟

زن مسن پاسخ داد: چون از کودکی یاد گرفتیم جدا هستیم. برای بقا باید مرزهای بین خود و دیگران بکشیم. 
تغییر این نگاه نیاز به اثبات و دلیل محکم برای فرد دارد.​​​​​​​

زن مسن پاسخ داد: 
​​​​​​​با چیزهایی که خلق می‌کنی. نه فقط آثار هنری یا علمی. با یک لبخند، یک کلمه محبت آمیز، یک دست مهربان. 
این‌ها مثل امواج انرژی هستند که در دنیا پخش می‌شوند و اتصال را نشان می‌دهند.

مرد جوان پرسید: اما درد و رنج چه؟
زن مسن گفت: درد تجربه جدایی است. وقتی درد می‌آید می‌توانی انتخاب کنی که به اتصال فکر کنی. 
دنیای درون و بیرون تو در واقع یکی هستند. هرچه را باور کنی، در دنیایت ظاهر می‌شود. 

مرد جوان گفت: چطور این اتصال را ثابت کنیم؟​​​​​​​

وقتی نفس می‌کشی تصور کن به همه جهان متصل هستی. 
وقتی بازدم می‌کنی این اتصال را در وجود خودت احساس کن. 
این کار کمک می‌کند قلب و ذهن تو با هم هماهنگ شوند. 

در پایان زن مسن رفت و مرد جوان تنها ماند. 
او به غروب خورشید نگاه کرد و با حسی تازه به راه افتاد. 
حسی که به او می‌گفت، نه تنها بخشی از این جهان است بلکه سازنده جهان نیز هست.

بازگشت به فایل‌های صوتی

ادامه دارد ...

ساده‌ترین راه این است؛ ​​​​​​​

رفتن به ابتدای داستان
  • اینستاگرام دفترهای نورانور
open

تماس با ما در شبکه های اجتماعی

دفترهای نورانور

  • اینستاگرام کتاب‌های نورانور
open

تماس با ما در شبکه های اجتماعی

کتاب‌های نورانور

مطالب اینستاگرام را از دست ندهید !

رمز عبورتان را فراموش کرده‌اید؟

ثبت کلمه عبور خود را فراموش کرده‌اید؟ لطفا شماره همراه یا آدرس ایمیل خودتان را وارد کنید. شما به زودی یک ایمیل یا اس ام اس برای ایجاد کلمه عبور جدید، دریافت خواهید کرد.

بازگشت به بخش ورود

کد دریافتی را وارد نمایید.

بازگشت به بخش ورود

تغییر کلمه عبور

تغییر کلمه عبور

حساب کاربری من

سفارشات

مشاهده سفارش

سبد خرید